هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی به روایت تصویر

چه ذوقی میکنم واسه این هاهاما (هواپیما) این چیه مامان مامان ببین منم عین همونو پیدا کردم با بابایی اومدیم تفریح     بابایی صبر کن منم بیام بابا هواپیما (به زبون خودم هاهاما )   دست بردار هم نبودم و تا جایی که چشمم کار میکرد نگاش میکردم   همانطور که میدونید بعد از ترک شیر مادر بیش از حد به خوردن انار روی آوردم که حتی موقع رفتن بیرون مامانی باید حواسش باشه که حتما انار با خودش بیاره اینم دونه های انار که عکسمو خوشگلتر کرده اینجا کجاستتتتتت؟؟؟ محل کار مامانه که رفتم یه سری بهش زدم و مامانی حسابی ازم پذیرایی کرد دارم یه نقاشی قشنگ ...
6 آذر 1391

از دیوار راست رفتن بالا یعنی این ...!!!

بقیه در ادامه مطلب ببینید یکی بود یکی نبود من بودم و توپ قلقلیم بود و باهم توی حیاط بازی میکردیم اینم قیافه ی من وقتی توپو میندازم هوااااا از پشت دیوار توپو انداختم توی باغچه و حالا اومدم که اووووووونو بردارم توپه خوشگلمو برمیدارمو دوباره میندازم بیرون از باغچه سریع و با حالته اینجوری میدوم میرم دنبال توپم باززززززززززززززز دوبارررررررررره توپو میندازم توی باغچههههههههههه واییییییییی خسته شدم از بس دویدم رفتم توی باغچه و برگشتم باید یه فکر اساسی بکنم اول بزار ببینم توپ قلقلیم کجاست باید از یه راه میانبر مثل این استفاده کنم اولین باره میب...
30 آبان 1391

خوابه بی لا لا

این ماجرا را از زبان مادری بشنوید قربونت برم مامانی  اولین باریه که بدون لا لا (شیر مامانی ) و یا شیشه شیر خوابت برده و اونم این موقع همیشه عادت داشتی هر چند دقیقه بیای سراغ مامان و بگی لا لا و تازه ساعت 12 شب فضولیات گل میکنه و من و بابایی که  عصر خسته و کوفته از سر کار میایم حق نداریم بخوابیم تا حضرتعالی بخوابی   چون به هیچ وجه نمیشه تنهات گذاشت حتی موقع بازی کردن  جالب اینجاست تا میبینی بابایی خوابه , میرفتی و بالشته خودتو روی سرش میزاشتی و سوار میشدی تا بابایی بیدار شه و میفتادین به جون هم , بابایی خسته میشدو تو دست بردار نبودی و دوباره میومدی سوار کمرش میشدی یا پاهاشو میکشی و این ماجرا تا ساعت یک و ن...
27 آبان 1391

هانی یه سال و نیمش مبارک

سلام دوستای گلم خیلی وقته نیومدم وبلاگمو بروز کنم ؛ شما به خوبی خودتون ما رو ببخشید ؛ آخه مثل همیشه باز اینترنت منطقه ی ما مشکل داشت . اما الان اومدم با یه عالمه خبر که بگم پنجم مرداد من یه ساله و نیمه شدم و یه مردی شدم واسه خودم البته مامان میگه شر شدم نه مرد ظاهرا فضولیام دو برابر شده و هر چه بزرگتر میشم علاقه ام به لا لا بیشتر شده (شیر مامانی که جدیدا اسمشو گذاشتم لالا )منظورم همون مسکن دردهاست و آرامش دهنده دل بی قرار من  به قول مامانی من دیگه شورشو در آوردم وقتی که خونست و نرفته سرکار دم به دقیقه میرم پیشش و میگم : مامان لا لا شبا هم به هوای همین لالا اصلا خواب ندارم و هر  ساعت از خواب پا میشم و میگم لا لا کلا م...
26 مرداد 1391

هانی و بازدید از روند ساخت و ساز خونه ی آیندش

دارم توی خیابون جدیدمون پرسه میزنم منو فاطمه داریم  وسط خیابون بازی میکنیم !!! ولی نگران نباشید فعلا این خیابون خلوته   آخ جون کی خونه ی جدیدمون آماده میشه که ما همسایه ی عمه جون بشیم و بتونم هر وقت دلم خواست از خونه بزنم بیرون و برم با دختر عمه ی مهربونم بازی کنم   خب حالا برم یه سری توی پارکینگ بزنم ببینم بابا جون جایی هم واسه پارک ماشین من درست کرده یا نه آها نه جا هست تازه واسه ماشینای همسایه هم جا داره ...
11 ارديبهشت 1391

علايق و مهارتهاي عسل مامان

علايق و مهارتهاي من تا اين ثانيه   1-       گفتاري : كلا صداي بم و كلفتي دارم بابا (با محبت و تن صداي خفيف و منحصر به فرد ) ماما دادا كاكا (منظورش دادا و كاكاي آيندشه )  آله (خاله )  او(الو ) ماه  بده جي جي (شير ) مم (خوراكي و هر چي كه خوردني باشه ) ره(رفت)  ابي (البته خدا را شكر اين يكي تلفظ عربيه يعني ميخوام) ماو (گربه ) بوع (گاو) بع(گوسفند) عووو(سگ) ضمنا تلفن  كه جواب ميدم يه سري كلمات نامفهوم ميگم كه خودمم نميدونم چي گفتم  موقعي هم كه عصباني ميشم باز يه سري كلمات نامفهوم  ديگه اي هم ميگم ...
22 فروردين 1391

هاني در حال مشاهده ي صحنه هاي اكشن

اصن اصن حوصله ندارم بعد از ظهر  ٢٠ فروردین سال ٩١ من تهنای تهنا بدون اینکه یه همبازی هم داشته باشم توی یه اتاق خالی بدون وسایل شکستنی بدردبخور که بشه دق دلیتو توش خالی کنی ؛ زندانی شدم مامانی میگه از بس وسط حیاط چرخیدمو و دنبال گربه ها دویدم دست و پاهام زخمی کردم  ، دیگه نذاشت برم وسط حیاط بازی کنم با بی میلی تمام نشستم تلویزیون ببینم      شانس من یهو از تلویزون کارتون مورد علاقم پخش شد آخ جون میمون ...   چهره ی منو ببینید صحنه هاش واقعا هیجان داره  این میمونه سعی داره از این ور دره بپره اون ور و موز بچینه !   ه...
21 فروردين 1391